مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بیقرار و خستهام! صلح و صفا گم کردهام یـارِ دیـرین و رفـیـقِ با وفـا گـم کردهام بیتـو نـابـیـنـایـم و دارم هـراسِ چـاه را بر زمین میافتم انگاری عصا گم کردهام حاجتِ روزانهام در حـسرت آدیـنه ماند برنگشتی! باز هم مشکـلگشا گم کردهام میگرفتی کاش گاهی یک سراغی از من و کاش میگـفـتی خـداوندا گدا گـم کردهام دوست دارم که نمازم را بخوانم رو به تو کعبه یک سنگ است! من قبلهنما گم کردهام یک نفر ایکاش میفـهـمید از بیتابیام دردمـنـدم! خـیـمـهٔ دارالشـفـا گـم کردهام حالِ خوبِ سابقم را در کدامین معصیت؟! عهد و پیمان با تو را آیا کجا گم کردهام؟! چشمها را بستم و در محضرت زانو زدم در خیالاتم دوباره دست و پا گم کردهام دستهـایم را بگـیر و باز پـیـدا کن مرا در شلوغیهای این دنیا تو را گم کردهام! |